عملکرد: عبارت است از انجام دادن کار و مسئولیتهایی که فرد به عهده دارد.
بهداشت روانی: عبارت است از احساس مطلوب که فرد از خود و دنیای اطراف خود دارد و همچنین نمره ای که افراد در آزمون کسب می کنند.

فصل دوم: ادبیات تحقیق
برقراری روابط انسانی
معلمان و دانش آموزان از اقشار پراهمیت هر جامعه ای به حساب می آیند. معلمان به خاطر رسالت و ارزش شغلی و دانش آموزان به علّت توانایی های بالقوه و اینکه آینده سازان جامعه هستند. هر معلمی مجبور است در محیط شغلی خود با دانش آموزان، مدیر (پرسنل آموزشگاه)، اولیاء دانش ارتباط داشته باشد برقراری این ارتباط آنقدر اهمیت دارد که موقعیت معلم وابسته به آن می باشد.
چنانچه دو فرد، در اثر رابطه خود احساس کند که نیازهای تعلق، وابستگی، دوست داشتن، به رسمیت شناختن و شناخته شدن، ارزش داشتن، شکوفا شدن و احترام آنها تأمین می شود و نوعی استغنای عاطفی و روانی و آرامش روحی در آنها بوجود می آید، رابطه انسانی ایجاد شده است.
روابط انسانی زمینه های انگیزش و رشد فرد را فراهم می سازد و همین احساس رشد، سبب رضایت و خشنودی افراد می شود. تمام این حالات زمینه ساز بهبود و ارتقای روحیه می گردد و میل به زیستن و کار و تلاش را افزایش می دهد. در نهایت به ارتقای روحیه، مسئولیت پذیری، مشارکت و فعالیت ثمربخش فرد در راه انجام دادن وظایف و دست یافتن به اهداف سازمان آموزشی منجر می شود.
امروز جهان با تحولات عظیمی روبرو است. تحولاتی که دانشها و نیازهای جدید می آفرینند. نیازهایی که از یک طرف به رفاه بیشتر جوامع کمک می کنند و از طرف دیگر بر مشکلات آنها می افزایند. این تحولات روز به روز بار مسئولیت و وظایف نهادها و سازمانهای اجتماعی را سنگین تر و پیچیده تر می سازد.
از جمله نهادهایی که در ارتباط مستقیم با این تحولات قرار داشته و لزوماً باید با این تحولات هماهنگ گردد آموزش و پرورش است. بین سازمانهای مختلفی که در نظام آموزش و پرورش رسمی فعال هستند مدرسه به عنوان یک سازمان اجتماعی حساس نقش مهمی را در توسعه اقتصادی- اجتماعی جامعه و پاسخگویی به نیازهای جدید بعهده دارد.
ایفای مؤثر این نقش و تحقق اهداف آموزش و پرورشی مدرسه به شیوه و نوع عملکرد مدارس بستگی دارد. اگر مدارس نتوانند کارکردها و وظایف پیش بینی شده خود را به انجام برسانند هم مدرسه و هم جامعه متضرر می شود بنابراین بررسی عملکرد معلمان و حالات روانی و روحی آنان حائز اهمیت است.
استرس یا فشار روانی
معمولاً فشار روانی به معنای منفی کلمه بکار می رود. علّت بروز آن را چیزی نامطلوب می دانند، اما فشار روانی یک جنبه مثبت یا خوشایند نیز دارد که علت بروز آن چیزهای مطلوب است که به آن فشار روانی مطلوب می گویند.
«ایوان سوییج» و «ماتسون» فشار روانی را به زبان ساده «تأثیر و تأثر ارگانیسم و محیط» تعریف می کنند. یکی از پیشگامان پژوهش در زمینه استرس دکتر هانس سلی می گوید: « می توان استرس را درجه فرسودگی و سائیدگی بدن انسان نامید و تعبیر کرد».
تعاریف فشار شغلی؛
در این تحقیق منظور از فشار روانی، فشار شغلی می باشد. «ایوان سویچ» و «ماتسون» یک تعریف کاربردی تفصیلی از فشار روانی دارد؛ « این تأثیر و تأثر، نوعی پاسخ انطباقی است که با میانجیگری ویژگی های شخص و یا فرآیندهای روانشناختی تحقق می یابد، یعنی معلول هر عمل خارجی، موقعیت یا واقعه ای است که شخص را در برابر تقاضاهای خاص جسمانی یا روان شناختی قرار می دهد.»
و یا فشار عصبی واکنش بدن به هر تقاضایی است که آن را ایجاد کرده است. بعبارت دیگر فشار عصبی، تقاضا یا واکنش یا باری است که بر ظرفیت های تطبیقی ذهن و بدن ایجاد می شود.3
فشار روانی بر ای بسیاری از مردم به مفهوم؛ ایجاد احساسهای منفی-تنش، اضطراب، عصبی بودن و ناراحتی است. فشار روانی نتیجه منفی فشارهای فیزیولوژیکی وسیله یک محرک خارجی بنام محرک فشار زا است که بر روی سیستمهای داخلی افراد اثر می گذارد.4
بیرونیومن، فشار روانی ناشی از شغل (فشار شغلی) را چنین تعریف می کنند: شرایط ناشی از تأثیر و تأثر افراد با مشاغل آنان، تغییرات درونی که آنان را به انحراف از کنش معمولی خود دچار می سازد علامت مشخصه این فشار روانی است.5
به عبارت ساده تر و با توجه به تعاریف فوق فشار شغلی را می توان چنین تعریف کرد؛
فشار شغلی عبارتست از: پاسخ انطباقی به یک موقعیت خارجی که به انحرافات جسمانی، روان شناختی و یا رفتاری کارکنان سازمان ها منجر می شود.
استرس در زندگی چهار نوع است که به نامهای استرس زیاد، استرس کم، استرس بد، استرس خوب نامیده شده اند. هدف فرد باید این باشد که بین نیروهای استرس کم و زیاد تعادل ایجاد کند و تا حدی که ممکن است استرس خوب پیدا کنند و از میزان استرس بد بکاهد.

نمودار چهار نوع استرس ( از سلیه 1983، به نقل از کوپر، 1983، ص18)
بدین ترتیب «سلیه»، استرس مفید را در ادبیات استرس وارد می کند و تأکید دارد که: به میزان مشخص از فشارهای عصبی برای زندگی سالم لازم است. این اصطلاح معادل نوع مفید فشار عصبی است که برای ادامه حیات موجود زنده لازم است. البته «سلیه» معتقد است انسان قادر است فشار عصبی منفی یا استرس بد را یک تجربه مثبت یا استرس مفید تبدیل کند.
اساساً کمی استرس برای انجام امور لازم است. سطح پایین از برانگیختگی حسی، توجه و دقت بیشتر به کار باعث می شود و حتی اگر مدت زیادی زندگی افراد بدون هیجان باشد، آنها دنبال هیجان می روند کما اینکه رویت فیلم های جنایی، حل جدول و یا پرداختن به ورزشهای خشن را می توان از این نوع دانست. تحقیقات انجام شده برای به صفر رساندن محرکات محیطی نشان داده که افراد در چنین شرایطی از تمرکز فکر و دنبال کردن یک فکر عاجز می شوند.
فشار روانی مفید یا زیانبخش است؟
فشار روانی می تواند پیامد مثبت یا منفی داشته باشد. فشار روانی الزاماً چیزی ویرانگر، بد یا چیزی که باید از آن اجتناب ورزید نیست. فشار روانی مطلوب، ویرانگر یا بد نیست، بلکه چیزی است که اشخاص به اجتناب باید مترصد دسترسی به آن باشند.6
به نظر هانس سلی «انسانها به مقداری از فشارهای جسمی، روحی روانی برای زندگی سالم نیازمندند» او این نوع فشارهای روانی را فشار مثبت می خواند اما انسانها مطابق شکل زیر دارای نقطه اوج و یا حداکثر تحمل برای اینگونه فشارها هستند.7
مشکلات استرس (فشار روانی)؛
فشار روانی، که به صورت پاسخ انطباق در برابر موقعیت خارجی تعریف شده به گونه های مختلف بروز می نماید و مشکلات بشرح ذیل ایجاد می نماید؛
1- مشکلات بدنی (فیزیولوژیکی): که عبارتند از بیماری قلبی، زخم معده آرتروز و … .
2- مشکلات روان شناختی: که عبارتند از تغییرات خو، کاهش عزت نفس و … .
3- مشکلات رفتاری: عبارتند از تأخیر، غیبت، نقل و انتقالات، تعارض و … .
نشانه های متعارف فشار روانی8؛
بسیاری از صاحبنظران و روان شناسان عمده ترین علائم و نشانه ها در تشخیص فشار روانی را به شرح زیر تعیین کرده اند؛
1- نگرش های ناسازگاری
2- دشواریهای گوارشی
3- بی ثباتی عاطفی
علل فشار روانی9؛
علل ایجاد کننده فشار روانی متنوع و متعدد است که در یک نوع بصورت نمودار زیر طبقه بندی گردیده است:
عوامل فشارساز بیرون سازمانی *************** ص17

بطوریکه در این شکل مشاهده می شود این علل هم درون سازمانی و هم برون سازمانی است. همچنین گروههای مؤثر در کارکنان و خود کارکنان نیز از علل آن محسوب می شوند.
1- عوامل فشارزای برون سازمانی؛
هر چند این عامل توسط تحلیل گران فشارهای شغلی نادیده گرفته می شود ولی این نکته روز به روز روشنتر می شود که تأثیر این عامل بسیار شدید است و اگر از دید سیستم باز به سازمان نگاه کنیم(یعنی بپذیریم که سازمان از محیط خارج به شدت تأثیر می پذیرد) پرواضح است که فشار شغلی صرفاً به چیزهایی که در خلل ساعت کار در درون سازمان اتفاق می افتد محدود نمی شود.
«ایوان سویچ» و «ماتسون» فشارزاهای برون سازمانی را بصورت تغییرات اجتماعی، تکنولوژی، خانواده جابجایی و شرایط اقتصادی و مالی، نژاد و طبقه اجتماعی، شرایط محیط زیست یا شرایط محیط زندگی تقسیم بندی می کنند.
پدیده تغییرات اجتماعی و تکنیکی، در شیوه های زندگی مردم اثرات عظیمی داشته و بدون شک این تأثیرات به مشاغل آنان نیز کشیده شده است. هر چند علوم پزشکی بر طول عمر انسانها افزوده و تهدید بسیاری از بیماریها را از بین برده یا کاهش داده است. سرعت حرکت زندگی امروزی نیز فشار روانی را افزایش و بهزیستی را کاهش داده است.
«کرتینر» بهزیستی را چنین تعریف کرده است10: تعادل هماهنگ و مولد جسمانی، ذهنی و بهبود وضع اجتماعی که معلول قبول مسئولیت فردی برای پیشرفت و توسل به برنامه افزایش تندرستی است.
از آنجا که امروزه مردم در نوع از زندگی سرشار از دیدن و دویدن، تحرک شهرنشینی، ازدحام و سریعاً متحول گرفتار شده اند. بهزیستی آنان بطور کلی و راه تباهی پیمود امکانات بالقوه ابتلا به فشار روانی در محیط کار افزایش یافته است.
خانواده شخصی در رشد شخصیت او تأثیر فراوان دارد. شرایط خانوادگی اعم از یک بحران مختصر مانند دعوای خانوادگی یا بیماری یکی از اعضاء خانواده، یا مناسبات غیردوستانه با همسر یا فرزندان به مدت طولانی، می تواند در نقش عامل مهم فشارزای یک کارمند ظاهر شود. تغییر محل خانه نیز بدلیل جابجایی یا ارتقای محیط مسکونی می تواند همین نقش را داشته باشد. متغیرهای اجتماعی نظیر نژاد، جنس و طبقه اجتماعی نیز می تواند بصورت عوامل فشارزا عمل کند.
2- عوامل سازمانی فشارزا؛
علاوه بر عوامل بالقوۀ فشارزا که به خارج از محیط سازمان مربوط می شود عوامل دیگری که به خود سازمان مربوط می شوند وجود دارد هر چند سازمان متشکل از افراد گروهها است، اما تعداد زیادی عامل فشارزای کلان خاص سازمانها وجود دارد که می تواند از عوامل بالقوه فشارزا بحساب بیاید این عوامل تحت مقوله های سیاست سازمانی، ساخت سازمانی، شرایط مادی سازمان و فرایندهای سازمانی دسته بندی شده است.
3- عوامل گروهی فشارزا؛
گروه می تواند منبع بالقوه فشار روانی باشد این عوامل گروهی فشارزا را می توان در سه زمینه زیر تقسیم کرد.
الف) فقدان همبستگی گروهی؛
همبستگی یا با هم بودن برای کارکنان، خصوصاً در سطوح پایین تر سازمانی، بسیار حائز اهمیت است. هرگاه این فرصت در نتیجۀ طراحی وظایف از یک کارمند سلب شود یا دلیل محرومیت او از این امکان اقدامات سرپرست به شیوه ای باشد که بعضی از کارها را قدغن یا دیگر اعضای گروه او را از خود طرد کنند، نتیجه می تواند بسیار فشارزا باشد.
ب) فقدان حمایت اجتماعی؛
حمایت یک یا تعدادی از اعضای یک گروه همبسته، برای کارمند بسیار مهم است. آنان با تقسیم کردن مسائل و خوشیهای خود با دیگران، بهتر به تخلیه بار هیجانی دست می یابند و محرومیت از این حمایت ممکن است برای فرد بسیار فشارزا باشد.
ج) تضاد بین افراد، بین گروه و تضاد درونی افراد:
تضاد از نظر مفهومی با فشار روانی ارتباط بسیار نزدیک دارد. بطور معمول، تضاد با اقدامات خصمانه یا ناشایست فردی نظیر هدفهای شخصی یا ارزشهای نیازهای انگیزشی، با افراد متعلق به گروه با مناسبات گروهی ارتباط دارد. این قبیل تضادها می تواند برای فرد فشارهای روانی قابل ملاحظه ای ایجاد نماید.
4- عوامل فشارزای شخصی؛
تمام عوامل فشارزا که تاکنون مورد بحث قرار گرفت (عوامل برون سازمانی- عوامل درون سازمانی- عوامل گروهی) همه در نهایت در سطح عوامل شخصی ظاهر می شود. هر چند تعداد عوامل احتمالی فشارزای شخصی بسیار زیاد است، اما سه مورد زیر بیش از سایر موارد حائز اهمیت می باشد. و تحلیل را از کوچکترین مورد به بزرگترین مورد می نویسیم:
الف)عوامل فشارزای نقش به انضمام تضاد، ابهام و سبک بودن یا بیش از حد سبک بودن بخش
ب)تغییرات زندگی و شغلی
ج) ویژگیهای فردی بانضمام ابعاد و تیپهای شخصیتی و الگوهای رفتاری
ابهام نقش و تضاد نقش:
الف) ابهام نقش هنگامی وجود دارد که شاغلین در مرد رفتارهایی که در شغل از آنها انتظار می رود دچار سردرگمی شوند هنگامی رخ می دهد که شاغلین با دو نقشهای شغلی متناقض بیشتری مواجه شوند. ابهام نقش معمولاً به دلیل ارتباط ضعیف سرپرستی در مورد وظایف شغلی پیش می آید. فقدان اطلاعات، حدسیات کارکنان درباره وظایف خود، می تواند آنها را دربارۀ تفسیر ناصحیح از وظایف شغلی شان نگران کند. تضاد نقش زمانی رخ می دهد که به کارکنان وظایفی محول شود که متناقض با وظایف قبلی آنهاست. و این امر موجب تعارض در فرد می گردد. فشار روانی دستاورد مستقیم ناسازگاری میان انتظارات متضاد است.11
تعارض؛
تعارض روندی است که در آن شخص A بگونه ای عمدی سعی می کنند تا کوشش های B را از طریق نوعی بازداری که نتیجه اش ناکامی B در رسیدن به اهداف و یا پیشبرد علاقه مندیهایش است خنثی کند.
وقتی فردی در مقابل انتظارات نقش متباینی قرار می گیرد تعارض نقش حاصل می شود. تعارض وقتی بوجود می آید که شخص دریابد که قبول شرط یک نقش، کار را برای نقش دیگر دشوار می دارد و در حالت افراطی آن، شامل موقعیتهایی می شود که در این موقعیت ها و یا چند انتظار نقش بصورت متقابل تباین پیدا می کنند. این تعارضات از طریق انتظارات متباین درون سازمان بر فرد تحمیل می شود و بر رفتار او تأثیر می گذارد. شکی نیست که آنها سبب تنش و دل زدگی های درون می شوند و پاسخ های رفتاری متعددی را بدنبال می آورند بنابراین تعارض می تواند در ارتباط با عملکرد یک گروه و یا یک واحد، سازنده یا مخرب باشد.12
سطوح تعارض؛
سطوح تعارض می تواند بسیار بالا و یا بسیار پایین باشد (حداکثر/حداقل). هر دو جانب افراط و تفریط، تابع عملکرد می شوند. مطلوب ترین سطح تعارض، آن حدی است که از رکود جلوگیری، خلاقیت را تحریض و تنش را زایل سازد و جوانه های تغییر را شکوفا سازد و در عین حال نباید به اندازه ای باشد که مخل یا مانع هماهنگ شدن فعالیتها گردد.
در صورتی که تعارض در سطح افراطی یا ناکامی باشد، می تواند مانع اثربخشی گروه یا سازمان گردیده، رضایت خاطر اعضای گروه را کاهش دهد و میزان غیبتها و استعفا و اخراج را در مقابل استخدام بالا ببرد و سرانجام به باروری کمتری منجر گردد. از طرفی وقتی تعارض در سطحی مطلوب باشد، رضایت و بی اعتنایی باید به حداقل خود برسد، انگیزش از راه ایجاد محیطی چالش و سئوال برانگیز به کمک سرزندگی و نشاطی که کار را دلخواه می کند تقویت گردد.
تعارض در نقش معلم؛
تعارضات معمولاً در هر سازمانی وجود دارند. اما ممکن است این تعارضات برای معلمان سازمان آموزشی از همه بیشتر باشد از جمله این تعارضات می توان موارد زیر را بیان نمود:
1- تعارض میان دو یا چند نقش که معلم باید در آن واحد انجام دهد. معلم بر اثر تجربه پی می برد که ایفای چند نقش در یک زمان مشکل ترین کار معلم است.
2- تعارض میان انتظارات گوناگون افراد و گروههای مختلف از نقش معلم. مثلاً مدیر از معلم انتظار دارد معلم به موقع به مدرسه بیاید و به دستورات مدیر احترام بگذارد. دانش آموزان انتظار دارند که معلم با همۀ آنها مهربان شود و از سر اشتباهات آنها بگذرد، والدین انتظار دارند که معلم خوب درس دهد و … .
3- تعارض میان انتظارات مختلف افراد یک گروه از نقش معلم.
4- تعارض میان علاقه و وظیفه. یعنی تعارض میان انتظار از نقش خود و نیازهای شخصیتی، مادی، رفاهی، معنوی که احراز این نقش را مرتفع می سازد.
ب)محرکهای فشارزای تغییرات زندگی و شغلی:
در بسیاری موارد سختی ناشی از فشارهای روانی که فرد احساس می کند، تابعی از تغییرات زندگی است. دو تن از پژوهشگران برجسته در زمینه فشارهای روانی بنام «هولمز» و «راهه» معتقدند که رخدادهای خاص زندگی در شدت فشارهای روانی که افراد تجربه می کنند مهم هستند.
آنها در پژوهش خود با نرخ سازگاری مجدد اجتماع احتمال مبتلا شدن افراد به امراضی مرتبط با فشار روانی را در آینده ای نزدیک تعیین می کنند. افرادی که امتیاز بالایی در این مقیاس کسب می کنند. احتمالاً نسبت به موقعیتهای همراه با فشار روانی واکنش معکوس نشان می دهند، در حالیکه افرادی با امتیازهای پایین تر در SRRS آمادگی بیشتری در تحمل رخدادهایی با فشار روانی را دارا هستند. این مقیاس توسط «هولمز» و «راهه» به منظور اندازه گیری احتمال پیدایش بیماریهای قلبی، زخم معده، کولیت معده در افراد بالنده گردیده است.
ج)ویژگیهای فردی بانضمام ابعاد و تیپهای شخصیتی و الگوهای رفتاری؛
مشخصات و ویژگیهای افراد باعث واکنش های متفاوت آنها نسبت به رخدادها می شود که باعث ایجاد فشار روانی می گردد.
ارتباط عواملی مانند سن، جنسیت، وضعیت سلامتی، ورزش و نوع تغذیه در ایجاد فشار روانی مطالعه و بررسی شده است. معروفترین نظریه ویژگیهای فردی دربارۀ انواع شخصیت توسط «فریدمن»، «رزنمن» در دهۀ 1950 بنام شخصیت A و B مطرح گردیده است.13
بهداشت روانی
بهداشت روانی یک زمینه تخصصی در محدوده روانپزشکی است و هدف آن ایجاد سلامت روان، بوسیله پیشگیری از ابتلا به بیماریهای روانی، کنترل عوامل مؤثر در بروز بیماریهای روانی، تشخیص زودرس بیماریهای روانی، پیشگیری از عوارض ناشی از برگشت بیماریهای روانی و ایجاد محیط سالم برای برقراری روابط صحیح انسانی است.
واقعیتهای موجود در بحث آسیب شناسی روانی و بهداشتی در محیط کار نشان می دهد که درصد قابل توجهی از علل و موجبات بیماریهای روانی و کسالتهای ناشی از خستگی کار، بین کارکنان سازمانها را می توان در شیوه های رفتاری و شخصیت مدیران و رابطه آنها با کارکنان جستجو کرد بهمین علت آشنایی کارکنان و مدیران با مفاهیم اساسی بهداشت روانی و نقش عظیم آن در تأمین سلامت روانی با پریشانحالی نیروی انسانی هر سازمانی ضروری به نظر می رسد.
«کینز برگ» بهداشت روانی را اینطور تعریف می کند14؛
« تسلط و مهارت در ارتباط صحیح با محیط بخصوص در سه فضای مهم زندگی عشق، کار، تفریح.» روانشناسان فردی را از نظر روانی سالم می دانند که تعادلی بین رفتارها و کنترل او در مواجه با مشکلات اجتماعی وجود داشته باشد از این دیدگاه انسان و رفتارهای او در مجموع یک سیستم در نظر گرفته می شود که بر اساس کیفیات تأثیر و تأثر متقابل عمل می کنند و در این دید سیستمیک ملاحظه می شود که عوامل متنوع زیستی انسان می تواند بر عوامل روانی و اجتماعی او اثر بگذارد و بالعکس از آن تأثیر بگیرد و به عبارت دیگر بهداشت و تعادل روانی، انسان به تنهایی مطرح نیست بلکه آنچه مورد بحث قرار می گیرد پدیده هایی است که در اطراف او وجود دارند و بر جمع سیستم و نظام او تأثیر می گذارند و از آن متأثر می شود پس از دید روان شناسان15 سلامتی عبارت است از تعادل در فعالیتهای زیستی، روانی، اجتماعی افراد که انسان از این تعادل سیستمیک و ساختارهای سالم خود برای سرکوب کردن و تحت کنترل درآوردن بیماری استفاده می کند.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

لونسیون و همکارانش در 1962 سلامتی روان را اینطور تعریف کرده اند: « سلامتی روان عبارت است از اینکه فرد چه احساسی نسبت به خود، دنیای اطراف، محل زندگی، اطرافیان مخصوصاً با توجه به مسئولیتی که در مقابل دیگران دارد، چگونگی سازش وی با درآمد خود و شناخت موقعیت مکانی و زمانی خویشتن.»
اصول اساسی بهداشت روانی16:
اصول اساسی بهداشت روانی عبارتند از:
– احترام فرد به شخصیت خود و دیگران؛
– شناخت محدودیتها در خود و افراد دیگر؛
– دانستن این حقیقت که رفتار انسان معلول عواملی است؛
– آشنایی با اینکه رفتار هر فرد تابع تمامیت وجود اوست؛
– شناسایی احتیاجات و محرکهایی که سبب ایجاد رفتار و اعمال انسان می گردد.
احترام به شخصیت؛
یکی از شرایط اصولی بهداشت روانی این است که شخص به خود و دیگران احترام بگذارد و خود و افراد دیگر را دوست بدارد و بالعکس یکی از علائم بارز غیرعادی بودن، تنفر از خود و اطرافیان است. فرد سالم احساس می کند که افراد اجتماع او را می پسندند و نیز به نظر موافق به انسان می نگرد و به خود احترام می گذارد، شخص غیرعادی، معمولاً بدبین است و اذعان می کند هیچوقت دوست واقعی در زندگی نداشته و خود او نیز به کسی اعتماد ندارد. بعلاوه برای خودش ارزش قائل نیست. اصول بهداشت روانی مبتنی بر تقویت افراد است نه تخریب شخصیت آنها.
بر اساس این اصول باید نسبت به دیگران اغماض و بردباری داشت به عوض تنبیه، تشویق را پیشه کرد و خلاصه اینکه برای شخصیت افراد احترام قائل شد.
شناختن محدودیتها؛
یکی از اصول بهداشت روانی این است که شخص مستقیماً با واقعیت زندگی روبرو شود و برای رسیدن به این مقصود نه تنها باید عوامل خارجی را بشناسیم بلکه لازم است که شخصیت خود را آنگونه که هست قبول نماییم. تعارض و خصومت با واقعیت زندگی اغلب سبب بروز اختلال روانی می گردد. شخص سالم در عین اینکه از خصوصیات مثبت و برجستۀ خود استفاده می کند به محدودیتها و نواقص خود آشنایی دارد.
پی بردن به علل رفتار؛
در هر عملی باید اصل علت و معلول حکمفرما باشد زیرا که از نظر علم هیچ پدیده ای خود بخود بوجود نمی آید مثلاً چرا یک نفر بی جهت از حیوانات اهلی می ترسد، دیگری از تاریکی وحشت دارد و شخص دیگر بیش از اندازه عصبانی می شود؟ اینها همه دلیل دارد ولی اغلب مشکل است که دلایل نهفته و اصولی اینگونه رفتارها را پیدا نمود.
بنابراین از نظر علمای روان شناسی در رفتار، خوب و بد موجب نیست بلکه هر رفتاری عللی دارد و اگر رفتاری مضر برای فرد و جامعه باشد باید برای درمان آن اقدام نمود. روان شناس یا متخصص بهداشت روانی به هیچ وجه قضاوت اخلاقی در مورد رفتار بشر نمی کند. در افراد سالم لزومی برای دانستن دلایل رفتار وجود ندارد ولی اگر این افراد به اختلالات روانی مبتلا شوند ضرورت دارد که دلایل آن را بیابند و تظاهر به اینکه مشکل وجود ندارد نه تنها آنها را از بین نمی برد بلکه بر شدت و حدّت آن نیز می افزاید.
رفتار تابع تمامیت فرد است؛
رفتار انسان تابع تمامیت وجود اوست بدین معنی که روان تابع تن است و هر فرد انسانی بر اثر ارتباط خصوصیات روانی و جسمی موجود، دست به عملی می زند. هیچ کاری جداگانه و در خلاء انجام نمی گیرد و هیچ عملی مستقل از سایر اعمال و خصوصیات موجود بروز نمی کند، ناراحتیهای جسمانی اختلالات روانی را باعث می شود و بالعکس نارسائیهای روانی سبب بروز علائم جسمی خواهد شد. مثلاً معلوم شده است که یکی از دلایل اصلی زخم معده، ناراحتی های عاطفی است و همچنین شخصی که از موهبت سلامت جسمانی برخوردار نباشد اغلب کج خو، عصبانی و احساساتی می باشد.
احتیاجات اولیه؛
بهداشت روانی مستلزم دانستن و ارزش دادن به احتیاجات اولیه بشر است. احتیاج یعنی کششی که فرد را به عملی وادار کند. بعضی از این احتیاجات جسمانی مانند: احتیاج به غذا، آب و استراحت و بعضی دیگر از این احتیاجات روانی می باشد مانند احتیاج به پیشرفت. بنابراین اگر احتیاج شدید باشد حالت روانی نیز شدت پیدا می کند. هنگامی که احتیاج ارضا شود تنش کم شده حالت عاطفی آرامی، جانشین غلیان قلبی می گردد. اگر احتیاج برآورده نشود حالت شدید هیجان روانی ادامه پیدا می کند و این هیجانات تأثیرات متقابلی روی دستگاههای عضوی دارد. بشر ذاتاً تحت تأثیر این نیازها است و به نسبت محرومیت و یا ارضای آنها رفتار می کند. بنابراین زندگی او هیچوقت در حالت سکون مطلق نیست بلکه دائماً در حال کشمکش و تلاش برای بدست آوردن موقعیت اجتماعی و امنیت جسمی و روانی است.
شخصی که این اصول را فهمیده و می پذیرد می تواند با واقع بینی با مشکلات زندگی مقابله کند و از تلاش برای از بین بردن موانع و مشکلات از پای در نمی آید زیرا می داند که زندگی یعنی کشمکش با عوامل مختلف و بر این اساس است که سعی می کند در برآوردن احتیاجات خود واقع بین باشد او می پذیرد که تعارض روانی اغلب اتفاق می افتد و برای مقابله با آن خود را آماده می کند. این شخص در زندگی هدفهای معینی دارد و برای رسیدن به آنها سعی وافی خواهد کرد. چهار تن از محققین مشهور بنام «لوین، دمبر، فستینگر، سیوز» معنی واقع بین بودن را بر اساس چهار اصل زیر قرار می دهند17:
1- واقع بینی در فرد بیشتر خواهد بود، اگر از خود بپرسد که انتظارش از زندگی چیست نه اینکه آرزویش چه می باشد.
2- واقع بینی در شغل و حرفه بیشتر باشد تا در بازی و تفریح و فعالیتهای لذتبخش دیگر.
3- افراد واقع بین زودتر و سریعتر و آسان تر با مشکلات روبرو می شوند تا اشخاص غیرواقع بین.
4- موفقیت اگر به تدریج حاصل شود، کمتر ایجاد هیجانات عاطفی می کند تا شکست.
اضطراب و هیجان و حساسیت باعث ایجاد طرز فکر غیرواقع بینانه خواهد شد بنابراین امکان زیادی دارد که طرز فکر غیرواقع بینانه بیشتر نتیجه شکست مداوم باشد تا موفقیت دائمی.
اضطراب؛
اضطراب و تشویق زائیدۀ ترس است، تشویق به ترس شبیه است ولی در تشویق معمولاً طبیعت و نوع خطر آشکار نیست.
به طور کلی ترس پدیده ای است زودگذر و وابسته به عوامل و حوادث خارجی، در حالیکه اضطراب هنگامی که سازمان شخصیت فرد مورد تهدید و خطر قرار گیرد ایجاد می شود و چون بیشتر ناشی از مسائل دیرپای روانی است غالباً مزمن می شود و مقابله با آن بسیار مشکل می گردد. با ناکامی بستگی زیادی دارد و در این حالت به جای اینکه فرد به اتفاقات کنونی واکنش نشان دهد نگران وضع آینده می شود.
هرگاه شخص تصور ناکامی در آینده خویش را داشته باشد دچار اضطراب می شود و چون آینده قابل پیش بینی نیست همیشه عدم اطمینان از پیشامدهای آینده وجود دارد، بنابراین اضطراب نیز بطور طبیعی موجود است اضطراب ملایم خود می تواند انگیزه ای برای پیشبرد کارهای آینده باشد.
اصطلاح اضطراب بکرّات توسط روان شناسان مشاور یا شاغل در سازمانها و مؤسسات مختلف بکار گرفته می شود و دلیل این کاربرد وسیع نیز نقشی است که این هیجان در عملکرد مدیریت و کارکنان سازمانها ایفا می کند.
همه ما در طول حیات خود به دفعات کم و بیش زیاد، هیجان اضطراب را تجربه کرده ایم. اما حرفه معلمی دارای آنچنان ماهیتی است که بیش از بعضی از مشاغل دیگر با هیجان اضطراب سرو کار دارد. در مواردی که اضطراب متعادل و سازنده است، نقش مهمی را در زندگی معلمان بازی می کند. اگر قرار است معلم در کلاس درس هدفهای آموزشی را محقق سازد هیجان اضطراب باعث می شود معلم به فعالیت بپردازد و موجباتی را فراهم سازد تا این هدفها تحقق یابند. اما در صورتی که سطوح اضطراب او از حد معینی بالاتر رفت، تغییراتی در همه ابعاد تفکر و عملکرد معلم ایجاد می شود. و آثار منفی این تغییرات در همه ابعاد قابل مشاهده خواهد شد.
هر چند همه اضطرابهای آدمی مربوط به ترس است. اما مفهوم اضطراب با مفهوم ترس تفاوت دارد. اصطلاحات معادل اضطراب احساساتی نظیر دل نگرانی وحشت، بیم و ناراحتی است.
تعبیر و تفسیر اضطراب؛
اضطراب را می توان حالت نامطلوب تنکار شناختی (فیزیولوژیک) یا تنش روان شناختی تعریف کرد که از احساس تهدید ایمنی یا عزت نفس ناشی می شود. اکثر روان شناسان اضطراب را پاسخی به خطر ناآشکار (مبهم) یا پاسخی به خطر خاص در محیط می دانند. دانشمندانی که اضطراب را مورد مطالعه قرار می دهند معمولاً به جنبه های خاصی از آن مانند: جنبه زیست شناختی، یا جنبه انفعالی (عاطفی) بیشتر می پردازند.
فروید سه نوع اضطراب را نام می برد18:
الف) اضطراب واقع گرایانه- که پاسخ به خطرات واقعی زندگی است.
ب) اضطراب روان رنجوری (نوروتیک)- که نتیجه ترس از غرایز است به عبارت دیگر این اضطراب در جنبه نهادی ابتدایی، و ناخودآگاه شخصیت ریشه دارد که ارضای فوری غرایز را می طلبد، این اضطراب در کودکی آغاز می شود که کودک از کینه و سرزنش می ترسد و در بزرگسالی غالباً اینگونه اضطراب، هنگامی پیدا می شود که شخص از خود غرایز جنسی یا پرخاشگری می ترسد.
پ) اضطراب اخلاقی- هنگامی پیدا می شود که شخص به سبب تخلف از دستور (فراخود) یا (وجدان) احساس گناه و شرمساری می کند.
مؤلفه های اضطراب؛
به نظر روان شناسان، اضطراب از چند جزء یا مؤلفه متفاوت تشکیل شده است که مهمترین آنها، عبارتند از:
1- احساس ذهنی ترس؛
2- انگیختگی تنکار شناختی (فیزیولوژیک)؛
3- علائم رفتاری اضطراب.
افسردگی؛
افسردگی زمانی پدید می آید که روحیه ما افت می کند شماری عبارتهای عامیانه وجود دارند و بکار گرفته می شوند تا این احساس «افت روحیه» را توصیف کنند19:
بیزاری، ملول، خنک بودن، دلتنگی، غرق در خیالات، دمق بودن، غم زدگی، احساس درماندگی-احساس کسالت، محزون بودن، بی حالی- بی عزمی و … هنگامی که واژه افسردگی به حالتی از خلق گفته می شود، با همه کلمات رایچ در یک معنا مشترک است: بی روحیه بودن، بی توان احساس فقدان، نومیدی و عاطل بودن، از بدبینی و بی رغبتی حکایت می کند. افسردگی درجات و انواعی دارد و از عوامل متعددی ممکن است ناشی شود مانند: سرشت طبیعی، وراثت، اختلال در فعالیتهای شیمیایی و هورمونی بدن، تجارب خانوادگی- از دست دادن والدین، نداشتن روابط اجتماعی نزدیک با افراد قابل اعتماد، برخوردار نبودن از حمایت اجتماعی کافی و بالاخره نداشتن یا از دست دادن احساس احترام، اعتماد به خود و … می گردد.
به عقیده بک (1976) افسردگی بالینی را می توان به عنوان نوعی (اختلال مرضی) تعریف کرد که شامل تغییراتی در پنج حوزه رفتاری عمده می شود. (علائم مرضی) این تغییرات ممکن است هر یک از تظاهرات زیر را در برگیرد20؛
1- عواطف منفی: معمولاً شامل غم، احساس گناه، حساسی (بی حوصلگی) شدید یا عاطفی.
2- شناختهای منفی: معمولاً شامل برداشت از خود یا خویشتن پنداری منفی، بدبینی و نظری تیره و نومیدانه درباره محیط اطراف.
3- انگیزش منفی: شامل فقدان یا از دست دادن علاقه به فعالیتهایی که فرد معمولاً آنها را ترجیح می داده و افکار خودکشی
4- تغییرات رفتاری: معمولاً شامل کاهش در نرخ انجام کارها و فعالیتهای رفتاری عادی فرد.
5- تغییرات نباتی: معمولاً شامل بی خوابی، کاهش اشتها و از دست دادن علاقه به فعالیتهای جنسی.

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید